مراسم ختنه سوران
پسرم رفتیم بالاخره ختنه ات کردیم

من اصلا جرات نکردم بیام داخل اتاق وبابا پیشت بود وظاهرا لحظه ای که دردت گرفته بود انگشت بابا رو فشار دادی و بعد هم یکم گریه کردی.بابایی هم همراهمون بودن و کلی به دکترت سفارش کردن و امیدوارم مشکلی پیش نیاد چون برات حلقه گذاشتن.تا فردای اونروز بهت استامینوفن میدادم که درد نداشته باشی وشبش هم هم مامانی برات یه مهمونی گرفت و اقوام و دوستان برا افطاروشام دعوت بودن.
چون موقع ادرارت هیچ عکس العملی نشون نمیدادی متوجه شدم سوزش یا دردی نداری و دیگه استامینوفن رو قظع کردم.بعدازشام مسابقه فوتبال داشت و همه دور هم با کلیییییی هیجان تماشا میکردن درحدی که فراموش شده بود یه کوچولوی سی روزه داریم البتههههههههه شما هم دریغ ازاینکه ذره ای ازسروصداهای ناگهانییییی بترسی
سر هر گل زدن یاحتی موقعیت حساس همگی جیغ و هورامیکشیدن وبابا فوری نگا میکرد که مبادا ترسیده باشی ولی سام ما حتی یه خمم به ابروش نمی آورد و تخخخخت خوابیده بود
البته بی ربط نیست بگم اکثرا وقتی خوابت نمیبره با یه صدای ولوم بالا مثه جاوبرقی.تلویزیون.میکسر یا...
انگارکه هیبنوتیزم شده باشی راحت خوابت میبره!!!!!!!! 

اونشب هم به بابامیگفتم صداهارو ضبط کنه که شب که بی قراری کردی ونخوابیدی برات پخشش کنیم

اینم از عکسای جدید پسری ما 
سام متعجب :

سام سوپرمن :

سام برا مهمونی پاپیون زده و آمادس
:

سام درحال گوش کردن :

پسری ما توخوابم میخوادبخلمون کنه

پسری ما اومده وسط جمع که باسروصداهابخوابه.

اینم شام شب البته باحذفیات ناشیانه
از میزافطارتصویری در دست نیست
کلی هم هدیه های خوشگل گرفتی :لباس ومدالهای طلاوماشین و... دست همه درد نکنه. ازطرف سام:
دوست داریم هزاااااااااااار تا


مراسم ختنه سوران
